خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
159
أخلاق الأشراف ( فارسى )
اگر من خود نيز در خواب با شما نمايم « 1 » و همين التماس بكنم بدان التفات نبايد كرد كه آن را اضغاث احلام « 2 » خوانند ؛ آن ديو نمايد ، و من آنچه در زندگى نخورده باشم در مردگى « 3 » تمنا نكنم . اين بگفت ، و جان به خزانهء مالك دوزخ « 4 » سپرد .
--> ( 1 ) . با شما نمايم - بر شما ظاهر شوم ، به خوابتان بيابم ؛ نمايان و جلوهگر شدن « هيچ همى نمايد تو را كه نامى و حسّى و فكرى هر يك نفسى است جدا » ( بابا افضل ، مصنّفات ، 2 / 389 ، مينوى - مهدوى ) . ( 2 ) . اضغاث احلام . اضغاث ج ضغث - دستههاى گياه ، گياه دستهها . و « اضغاث احلام » ، تعبير قرآنى است ( يوسف ، 12 / آيهء 44 ؛ انبياء 21 / آيهء 5 ) - خوابهاى شوريده ، خوابهاى پريشان و آشفته . - پايان كتاب . ( 3 ) . زندگى - حالت زنده - مقابل مردگى - حالت مرده . و اينكه معمولا آن را به جاى زندگانى به كار مىبرند يعنى دورهء حيات ، درست نيست يا دستكم دقيق نمىنمايد . ( 4 ) . « مالك » ، لقب دارندهء دوزخ ، و « رضوان » لقب دارندهء بهشت است . تعبير نيز قرآنى است . و مفسّران ، از جمله امام فخر در تفسير كبير ( 2 / 164 به بعد ) از آن بحثى مستوفى كرده است . جمال الدّين اصفهانى ( در تقاضاى عفو از ركن الدّين مسعود صاعد - كه به بسيار چيزها سوگند خورده - ) گويد ( ديوان ، 285 ، وحيد ) : زهى به عدلِ تو اقليمِ شرع آبادان * ز رَشْحِ كِلْكِ تو اجزاىِ روزگارْ جوان زمانه فعل و زمينْ حلم و آسمان جُنبش * قضا نَفاذ و قَدَر قدرت و ستاره توان . . . به عرش و كرسى و لوح و قلم به نور حُجُب * به دوزخ و به بهشت و به مالك و رضوان . در كليله آرد ( 85 و 87 ، مينوى ) : « پس [ پنج پايك ] خويشتن بر گردن ماهىخوار افگند و حلق او محكم بيفشرد چنان كه بيهوش از هوا درآمد و يكسر به زيارت مالك رفت » ، و در حكايت شير و خرگوش آرد : « شير او را در برگرفت و به چاه فرو نگريست خيال خود و از آن خرگوش بديد ، او را بگذاشت و خود را در چاه افگند و غوطى خورد ، و نفس خونخوار و جان مردار به مالك سپرد » ، يعنى : مالك دوزخ . شمس الدّين محمّد طبسى در هجو نجم الدّين كركس گويد ( لباب ، 2 / 310 - 311 ، براون - قزوينى ) : -